تبلیغات
♡کلاب رینبودشی♡ - داستان شبانه 2

داستان شبانه 2

سه شنبه 26 مرداد 1395 10:13 ب.ظ

کدوم سرعتی؟: ♥ Moon Magic ♥
وای یادم رفته بود خب شخصیتا
4 پرنسس
یه شب لونا و سلستیا بالشت بازی میکردن اونا صدا های عجیبی در میاوردن اونم یه هفته . توایلایت و کدنس کلافه شده بودن توایلایت یه کتاب خوند که درباره نامرئ شدنه توای جادوشو انجام داد و قبل از اینکه شب بشه رفت رفتن تو اتاق سلستیا اونا فهمیدن بالشت بازی میکردن پس اونا هم بالشت بازی کردن اما سلستیا و لونا اونارو نمیدیدن توای و کدنس خندیدن توایلایت دوباره خودشون رو نشو داد پرنسس سلستیا گفت : توایلایت چرا تو با کدنس در کار ها ی ما فضولی مکنی
توای : م ... م..ن
ناگهان سلستیا زد با بالشت به توای
توای : من امادم که با بالشت حساب لونا رو برسم
و اونا وقتی سلستیا و لونا خورشید و ماه رو درست کردن به کاراشون رسیدن
پایان
میدونم این قسمت بی مزه بود
بای بای ^_-



دیدگاه : نظر شبانه
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 مرداد 1395 12:58 ق.ظ